پورياپوريا، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

پوریا پهلوووون کوچولو

لبخند تلخ...""

سلام خوبي پسرم امروز ميخوام از پرمسؤليتي بابايي برات بنويسم موندم بخندم يا ناراحت باشم ولي طرز بيان بابايي ادمو به خنده واميداره الان كه مينويسم هم دلخورم از بابايي هم ... بابايي ديروز پوريا رو با خودش به گردش ميبره (خداييش با گريه بردش اصلا دلش نبود بره) ماشينو تو يه سراشيبي جاده ي خاكي پارك مي كنه موقع برگشت به خونه پوريا روجلو ميشونه وشيشه ماشين هم كاملا ميده پايين تا سر برميگردونه دور بزنه پوريا عين يه توپ قلقلي با سر شوت ميشه پايين ميگه اين اتفاق تو يه چشم بهم زدن ميوفته حالا چقدر خوش شانس بوديم كه سرعت ماشين خيلي كم و جاده هم خاكي بوده وخداراشكر جز يه زخم كوچيك رو پيشونيش بچه سالمه به نظرت من بهش چي بگم....؟دلم از ...
22 مهر 1391

اهاي مامان ....

اهاي مامان كجايي؟            چرا جواب نميدي بيا به من بگو كه                 چقدر قشنگ كشيدي   اينم قيافه ي مظلوم بعد از خرابكاري ...
17 مهر 1391

ماجراي امروز فسقلي ...

سلام عرضم به حضور شما كه بعد از چند وقت كه تصميم گرفته بودم پوريارو ببرم عكاسي امروز يه تكوني به خودم دادم و اول فسقلي رو بردم ارايشگاه تا بقول پوريا عمو شكلاتي يه دستي به سرو رو سبيلش بكشه  خداراشكر كار صفا دادن پوريا بخيرو خوشي تموم شد و برعكس هميشه كه ارايشگاهو رو سرش ميذاشت پسر خوب و ارومي بود حالا نوبت به عكاسي رسيد دونفر مامور خندوندن اقا پوريا شدند كه متاسفانه لبخند به لباي خوشگلش نميومد و هر چي قربون صدقش رفتم كه بخنده فايده نداشت كه نداشت تازشم اخم ميكرد و مردونه مي گفت: ميميخندم تو راه بازگشت بخونه هم هر چي سعي كردم ازش دوتا عكس خوشگل بگيرم نميزاشت و پشتشو به من ميكرد و مي گفت عكس مي ميخوام شكلات مي خوام ...
11 مهر 1391

شعري به لهجه ي پوريايي

 اصل شعر :     اتل متل ستاره........   قصه دارم دوباره............   ني ني كوچولو تو خونه...........  هي ميگيره  بهونه........ يه روز به مامانش گفت ........... مامان نازنينم ..............  منو ببر باغ وحش...... حيووونارو ببينم........... وقتي رسيد به اونجا............ رفيق حيووونا شد.........  قصه هاشونو گوش كرد........... همزبونه اونا شد.......وبقيه شعرو نميخونه وميگه:            شيره گفت كاري باهات ندارم.....   كاري باهات ندارم.... حالا همين شعر به لهجه ي شيرين پوريا...
10 مهر 1391

وقتي پوريا ...

وقتي پوريا صعود مي كنه اين شكلي ميشه... وقتي پوريا سقوط مي كنه اين شكلي ميشه وقتي پوريا خودشو به خواب ميزنه اين شكلي .... وقتي پوريا قهر مي كنه اين شكلي ميشه... ...
6 مهر 1391